محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6085
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از بعضى كارهاى متوكل و روشهاى وى از ابو السمط ، مروان بن ابى الجنوب ، آوردهاند كه گفته بود : « براى امير مؤمنان شعرى خواندم و ضمن آن از رافضيان سخن آوردم كه مرا ولايتدار بحرين و يمامه كرد ، و چهار خلعت پوشانيد ، در دار العامه . منتصر نيز مرا خلعت داد ، متوكل بگفت تا سه هزار دينار به من بدهند كه بر سرم ريختند و بگفت تا پسرش منتصر و سعد ايتاخى آن را براى من برچينند ، من به چيزى از آن دست نزدم ، آن را فراهم آوردند و من ببردم . » ( 231 راوى گويد : شعرى كه در بارهء وى گفته بود چنين بود : « شاهى جعفر خليفه « مايهء سلامت دين و دنياست « ميراث محمد از آن شماست « و با عدالت شما مظلمه نابود مىشود . « دختر رادكان اميد ميراث دارند « در صورتى كه از آن ، خرده چيزى حق ندارند . « داماد ميراث بر نيست « و دختر ، امامت را به ميراث نمىبرد . « آنها كه ميراث شما را براى خويشتن « دعوى كردهاند بجز ندامت ندارند « وراثت را صاحبانش گرفتند « پس ملامت شما براى چيست ؟ براى چيست ؟ « اگر حق شما به دو رسيده بود